X
تبلیغات
همای رحمت - فلسفه خواندن حدیث کسا

چنانكه  در متن حديث كساء خوانديد، على عليه السلام از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى پرسد كه نزد خداوند چه فضيلتى براى جمع شدن ما در زير اين عبا هست؟ حضرت مى فرمايد: «سوگند به خدايى كه مرا حقا به پيامبرى برانگيخته و به رسالت همراز خود ساخته است، خبر اين داستان ما در محفلى از محافل اهل زمين كه جمعى از شيعيان و دوستان ما در آن شركت دارند ياد نمى شود جز آنكه رحمت الهى بر آنان فرود مى آيد و فرشتگان آنان را در ميان مى گيرند و تا هنگام پراكنده شدن براى آنان آمرزش مى طلبند.» و على عليه السلام مى گويد: در اين صورت به خداوند، پروردگار كعبه سوگند كه ما و شيعيمانمان رستگار شديم. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با ذكر سوگند سابق ادامه مى دهند كه: «در هر محفلى از محافل شيعيان ما اين حديث خوانده شود غمها و اندوههاى آنان زدوده مى شود و خداوند حاجت آنان را برمى آورد...»

بر اساس آثار فوق است كه شيعيان به رسم ديرينه مجلسى تشكيل مى دهند و در جمع مومنان اين حديث را مى خوانند و بدين وسيله به خداى متعال تقرب جسته و حوايج خود را مى طلبند. ولى بايد دانست كه فايده ى خواندن اين حديث در جمع صاحبدلان تنها رسيدن به ثواب و برآورده شدن حاجات نيست، بلكه اين حديث پيامى دارد كه بايد متذكر آن گردند:

اين حديث چنانكه گفتيم يكى از بزرگترين دلايل بر عصمت و پاكى خاندان نبوت و از آشكارترين براهين بر اثبات امامت آنهاست، و اين پيامى سياسى براى امت اسلامى است و حجتى قاطع براى كسانى است كه در خط اهل بيت عليهم السلام حركت مى كنند. و نيز طنين انداز پيامى اخلاقى- اجتماعى در گوش جهانيان است و هشدار به كسانى كه شيفته ى زندگانى پرزرق و برق و بى محتواى دنيا هستند، كه ببينند خاندانى كه در همه ى زمين و آسمان نظيرى براى آنان يافت نمى شود بلكه آسمانها و زمين و همه ى آفريدگان به طفيل وجود آنان به وجود آمده اند چگونه همگى در زير يك عبا جاى مى گيرند و همه در گليمى مى خبسند در حالى كه دو پادشاه در اقليمى نمى گنجند، و به وضوح اعلام مى دارد كه سعادت بشر در چيزى است نه آنچه اهل دنيا مى جويند.

خاندانى كه متشكل از پيامبرى است كه همه ى كليدهاى بهشت در اختيار او و ملك و ملكوت به فرمان اوست ولى از گرسنگى سنگ بر شكم مى بندد و هيچ گاه سه روز متوالى سير نمى ماند، و على وصى او كه مى تواند از مغز بهترين گندم و شيره ى عسل مصفى تغذيه كند نان خشك جوين را در كيسه ى سر به مهر مى نهد تا فرزندانش از سر دلسوزى آن را به روغنى نيالايند و خود با سر زانو آن را شكسته و با آن يا سركه يا نمك نوش مى كند تا اگر در دورترين نقاط مملكت اسلامى تحت فرمان او گرسنه اى از گرسنگى رنج مى كشد دلخوش باشد كه امير او نيز همسطح او زندگى مى كند و با شكم سير سر بر بالين نمى نهد، و فاطمه ى او كه ملكه ى اسلام آن روز تا پايان جهان است به ساده ترين زندگى بسنده نموده، با دست خويش آسيا مى گرداند و از دسترنج خويش نان تهيه مى كند، و حسن او در طول عمر خود چندين بار اموال خود را در راه خدا با مستمندان تقسيم مى كند، و حسين او علاوه بر بخششهاى فوق العاده، جان در كف مى نهد و در راه احياى آيين الهى و نجات ستمديدگان، خون قلب خويش را نثار مى كند و همه ى هستى و دارايى خود را يكجا در ميان عشق خدا مى بازد.

آرى، شيعيان آگاه و صاحبدل، تنها به خواندن حديث كساء بسنده نمى كنند و آن را چون ذكر و وردى لقلقه ى زبان نمى سازند زيرا اين حديث، دعا نيست كه صرفا خوانده شود و احيانا توجهى هم به معناى آن بشود؛ بلكه در متن آن مى انديشند و با زمزمه كردن آن متذكر حقانيت اهل بيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مساله خلافت و امامت مى شوند و از فداكاريها، ايثارها كرامتها و سيره ى مرضيه ى امامان خود ياد مى كنند و چگونه زيستن را مى آموزند و در نتيجه مسيرى صحيح را براى زندگانى آينده ى خويش ترسيم مى نمايند.

بى شك با چنين بهره ورى از حديث كساء، خود را در معرض نسيم رحمت الهى قرار مى دهند و فرشتگان آسمان بر آنان فرود مى آيند، به اذن خداوند حوايج آنان را برمى آورند، اندوه آنان را مى زدايند، و آنان را با دلى شاد و اميدوار به فضل الهى از آن مجلس روانه مى سازند.

متن حديث كساء

با مطالعه ى بخش بعدى كتاب كه به نقل روايات حديث كساء مى پردازد، به دست مى آيد كه اين حادثه در خانه ى ام سلمه همسر گرامى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم رخ داده است، ولى متنى كه براى خواندن در مجالس برگزيده ايم گوياى آن است كه حادثه در خانه ى حضرت فاطمه ى زهرا عليهماالسلام به وقوع پيوسته است.

در حل اين اشكال بايد گفت: هيچ دليلى در دست نيست كه آيه ى تطهير يك بار نازل شده است، بلكه مى تواند اين آيه مانند برخى آيات ديگر قرآن كريم چند بار نازل گشته باشد.

بسيار شده كه آيه اى نازل گشته، سپس با پديد آمدن مناسبتى، جبرئيل امين عليه السلام دوباره آيه را فرود آورده و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم باز خوانده است يا خود پيامبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم به آن استشهاد نموده و به جهت تاييد مطلب قرائت فرموده اند.

سند حديث كساء

در باب اسناد و روايان حديث كساء منقول از ام سلمه- رضى اللَّه عنها- در ضمن نقل روايات آنها سخن رفته است، اما روايتى كه اين متن را از حضرت زهرا عليهماالسلام نقل مى كند يك روايت بيش نيست و سند آن از مرحوم علامه ى متتبع سيد هاشم بحرانى رحمه اللَّه متصلا به شيخ كلينى رحمه اللَّه مى رسد، بدين شرح:

سيد هاشم بحرانى از سيد ما جد بحرانى، از حسن بن زين الدين شهيد ثانى، از مقدس اردبيلى، از على بن عبدالعالى كركى، از على بن هلال جزايرى، از احمد بن فهد حلى، از على بن خازن حائرى، از على بن محمد مكى شهيد اول، از پدرش شهيد اول، از فخر المحققين فرزند علامه ى حلى، از پدرش علامه ى حلى، از محقق

حلّى، از ابن نما حلّى، از ابن ادريس حلّى، از ابن حمزه ى طوسى صاحب كتاب ثاقب المناقب، از ابن شهرآشوب، از طبرسى صاحب كتاب احتجاج، از حسن بن محمد فرزند شيخ طوسى، از پدرش شيخ طوسى، از شيخ مفيد، از ابن قولويه قمى، از شيخ كلينى، از على بن ابراهيم، از پدرش ابراهيم بن هاشم، از احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، از قاسم بن يحيى جلاء كوفى، از ابوبصير، از ابان بن تغلب، از جابر بن يزيد جعفى، از جابر بن عبداللَّه انصارى، از حضرت فاطمه ى زهرا عليهماالسلام. [ فاطمةالزهراء بهجة قلب المصطفى : 293-292 به نقل از ملحقات احقاق الحق 2: 554 و آن به نقل از عوامل العلوم، علامه شيخ عبداللَّه بحرانى (11: 642-638).]

چنانكه ملاحظه مى شود در سند اين حديث قاسم بن يحيى جلاء كوفى است كه نامى از وى در كتب رجالى ديده نمى شود و بدين جهت مجهول است. از طرف ديگر اين خبر، خبر واحد است و با روايات فراوان ديگر نيز در ذكر محل حادثه معارض است.

علامه ى معاصر حاج سيد مرتضى عسكرى-دام اللَّه ظله- مى فرمايد: اين روايت واحده با روايات گذشته از نظر سند و متن برابرى نمى كند. [ حديث الكساء فى كتب مدرسة الخلفاء و مدرسة اهل البيت عليهم السلام بخش دوم، ص 15.]

آنچه اشكال را برطرف مى سازد و ما را در نقل حديث مجاز مى نمايد آن است كه:

الف- گرچه قاسم بن يحيى جلاء كوفى مجهول است ولى سند روايت صحيح است: زيرا از كلينى تا ابن ابى نصر بزنطى صحيح است، و ابن ابى نصر از اصحاب اجماع است كه طائفه ى اماميه احاديث منقول آنها را صحيح مى دانند على رغم آنكه راويان واسطه ى ميان آنان و امام را نشناسند، زيرا اصحاب اجماع قطعا از غير مويق نقل نمى كنند، حتى مراسيل اصحاب اجماع در حكم مسانيد است، يعنى اگر اصحاب اجماع نامى هم از راويان واسطه نبرند سخن خودشان سند است و احاديثشان پذيرفته است.

ناگفته نماند كه سيد شهاب الدين حسينى تبريزى كه از معاصران مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى و ساكن قم بوده است جزوه اى به زبان فارسى در بيان سند حديث كساء نوشته كه در سال 1356 ق چاپ شده است. [ الذريعة 2: 378.]

ب- اين متن را غير از صاحب عوالم برخى از علماى شيعه نقل نموده و بر آن تكيه كرده اند مانند: 1) حسن بن محمد ديلمى (قرن هشتم) مولف كتاب ارشاد القلوب در كتاب غرر الاخبار و درر الآثار فى مناقب الاخيار.

2) فخرالدين طريحى (م 1078 ق) صاحب كتاب مجمع البحرين در كتاب المنتخب ص 186. 3) شيخ على بن نقى احسائى در كتاب نهج المحجة فى فضائل الائمة. [ به نقل شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة 24: 424.]

4) محمد جواد رازى مازندانى در كتاب نور الآفاق.

البته روشن است كه نقل اين بزرگان بر طريق روايت نمى افزايد و آن را از خبر واحد بودن بيرون نمى كند ولى مى توان گفت كه عمل آنها موجب جبران ضعف سند و وحدت آن است با آنكه گفتيم سند ضعيف نيست بلكه صحيح است.

ج- اصل اختلاف مضمون اين خبر با روايات گذشته تنها در محل حادثه است و برخى از فقرات اضافه كه جنبه ى تكميلى دارد نه تعارضى؛ ولى در اصل پيام حديث كه نزول آيه ى تطهير در شأن خمسه ى طيبه است با ساير روايات اتفاق دارد، و همين كافى است.

د- از اينها گذشته، چنانكه گفتيم حديث كساء دعا نيست كه بخواهيم روى يكايك الفاظ آن تكيه كنيم، بلكه منظور از خواندن حديث كساء در جمع دوستان و شيعيان اهل بيت، بازگو كردن آن و بيان نزول آيه ى تطهير در شان آن بزرگواران و تحقيق در تعيين اشخاص اهل بيت و ذكر فضيلت آنان است، از اين رو الزامى نيست كه حتما همين متن خوانده و بازگو شود، بلكه به يقين مى توان رواياتى را كه از كتب شيعه و اهل سنت درباره ى حديث كساء در اين تحقيق نقل شده براى جمع خواند و نتيجه ى مطلوب را گرفت. زيرا آنچه آثار گذشته را در پى دارد و موجب رضاى حضرت حق و برآورده شدن حاجات و رفع هموم و غموم مى شود ذكر فضائل اهل بيت است به ويژه اين فضيلت ؛ نه صرف بازخوانى الفاظ روايتى خاص.

درباره ى اين جزوه

در تهيه و جمع آورى روايات حديث كساء از رساله ى عالم جليل القدر علامه سيد مرتضى عسكرى- دام ظله- در همين زمينه تحت عنوان حديث كساء فى كتب مدرسة الخلفاء و مدرسة اهل البيت عليهم السلام استفاده شد. اين رساله در دو بخش تنظيم گرديده كه بخش اول مربوط به روايات اهل سنت و بخش دوم مربوط به روايات شيعه است. بخش اول اين رساله توسط دانشمند گرامى جناب حجه الاسلام و المسلمين حاج شيخ عزيز اللَّه عطاردى قوچانى ترجمه شده كه ما همان را با ويرايش كامل آورديم و برخى از پاورقيها را كه مربوط به ايشان بود با ذكر (عطاردى) مشخص نموديم. بخش دوم را كه مربوط به احاديث شيعه بود نيز ترجمه كرديم و كيفيت آن را در آغاز همان بخش بيان داشته ايم.

بايد دانست كه روايات در باب حديث كساء منحصر به اين چند روايت نيست، مرحوم سيد هاشم بحرانى در كتاب غاية المرام مجموعاً 75 روايت آورده كه 41 روايت آن از اهل سنت و 34 روايت آن از شيعه است و همه را با ذكر سند و نام كتابهاى فريقين نقل نموده است.

روايات مورد تحيق در رساله مذكور همگى حاكى از اين است كه آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است. ولى طبق شرحى كه ارائه گرديد، متن روايتى را كه بيان مى دارد نزول آيه در خانه ى حضرت زهرا عليهماالسلام بوده و خواندن آن در مجالس مرسوم است، با ترجمه ى آن آورده ايم.

در خاتمه دست تضرع به پيشگاه حضرت حق برمى داريم وعاجزانه التماس مى كنيم كه همه ى بانيان تهيه ى اين جزوه و تمامى كسانى را كه از آن بهره مى برند در زمره ى دوستان مخلص و شيعيان پاك خاندان رسالت درآورد و اندوهها، گرفتاريها و مشكلات فردى و اجتماعى اين طايفه را خصوصا و مشكلات همه مسلمانان جهان را عموما به بركت حقانيت اهل بيت عليهماالسلام برطرف سازد و پرچم برافراشته و پرافتخار تشيع را با تعجيل در فرج بازمانده ى اين خاندان عصمت و طهارت حضرت بقية اللَّه الاعظم- ارواحنا له الفداء- بر بسيط عالم به اهتزاز درآورد. آمين.

حسين استاد ولى

ايام فاطميه 31/ 6/ 1376-1418

حديث كساء در كتابهاى اهل سنت

مشاهده ى رحمت و اظهار نياز

عبداللَّه بن جعفر بن ابى طالب [ عبداللَّه بن جعفر بن ابى طالب ذوالجناحَيْن، مادرش اسماء خثعميه دختر عميس بود. وى در حبشه متولد شد و نبى اكرم را درك كرد، و بعد از سال 80 درگذشت. شرح حال او در اُسد الغابة 3: 33 آمده است.] گويد : هنگامي كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم مشاهده فرمود رحمت خدا در حال نزول است فرمود: نزد من فرا خوانيد! صفيه گفت: يا رسول الله چه كسي را نزد شما فراخوانيم؟ فرمود: اهل بيتم : علي ، فاطمه، حسن و حسين را . آنان را نزد حضرت حاضر كردند، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم عباي خود را روي آنها افكند و بعد دست خود را بالا برد و عرضه داشت: «بار خدايا ، اينان آل (خاندان) منند، پس بر محمد و آل او درود فرست».

در اين هنگام خداوند متعال آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً [ احزاب.] را نازل فرمود. [ مستدرك حاكم 148-3: 147.]

نوع كساء

الف- عايشه [ عايشه دختر ابوبكر نخستين خليفه است كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم هجده ماه پس از هجرت به مدينه با وى ازدواج كرد. عايشه در سال 57 يا 58 و يا 59 درگذشت و ابوهريره بر او نماز گزارد و در بقيع دفن شد. كتاب احاديث عايشه.] گويد:

حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم يك روز صبح در حالى كه عبايى موى سياه و نقش دار [ در روايت لفظ مرحَّل آمده يعنى نقش جهاز شتران بر آن بافته شده بود. و در برخى روايات مرجَّل آمده يعنى نقش ديگ غذا بر آن بافته شده بود و ميبدى آن را «غبايى پشمين سياه رنگ و ندوخته» معنى كرده است. و شايد معناى آن عباى بافته شده از موى سياه باشد. (م).] بر دوش داشت، از منزل بيرون آمد [ شايد مقصود عايشه آن است كه پيامبر با اين عبا از منزل او بيرون آمده و به منزل ام سلمه تشريف برده اند. (عطاردى).] در اين هنگام حسن بن على نزد آن جناب آمد و نبى اكرم او را زير عباى خود جاى داد، بعد از آن حسين آمد و با او زير عبا رفت، فاطمه آمد و او را هم زير عبا درآورد، و بعد از همه على آمد و او ر ا نيز در زير عبا جاى داد، سپس اين آيه ى شريفه را قرائت فرمود: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ صحيح مسلم 7: 130، مستدرك حاكم 3: 147، سنن بيهقى 2: 149، تفسير طبرى 22: 5، تفسير ابن كثير 3: 485، جامع الاصول 10: 101 و 102، تيسير الوصول 3: 297، درّ المنثور 5: 198 و 199.]

ب- امّ سلمه [ امّ سلمه هند دختر ابى اميه قرشى مخزومى است كه پس از درگذشت شوهر اولش ابوسلمة بن عبدالاسد به افتخار همسرى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم نائل شد. شوهرش ابوسلمه در اثر جراحتى كه در جنگ احد به او رسيد درگذشت. ام سلمه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در سال 60 درگذشت. حالات امّ سلمه در اسد الغابة و تقريب التهذيب آمده است.] گويد:

هنگامى كه آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... نازل شد رسول خدا صلى اللَّه و عليه و آله و سلم على، فاطمه، حسن و حسين را نزد خود خواست و كساء (يا عبا)ى خيبرى خود را بر سر آنها كشيد... [ تفسير طبرى 22: 6، تفسير ابن كثير 3: 485.]

كيفيّت جلوس اهل بيت در زير كساء

الف- عمر بن ابى سلمه

[ عمر بن ابى سلمه ى قرشى مخزومى، ربيب حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم و فرزند امّ سلمه است كه در حبشه متولد شد. وى در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بود و از طرف آن حضرت در بحرين و فارس حكومت مى كرد و در سال 83 در مدينه درگذشت. شرح حالش در اسدالغابة 4: 79 آمده است.] گويد:

آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... در خانه امّ سلمه بر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرود آمد، بعد از نزول آيه پيغمبر اكرم حسن و حسين و فاطمه نزد خود طلبيد و آنها را در مقابل خود نشانيد، و بعد على را هم نزد خود فراخواند و او را پشت سرش نشانيد، و سپس عبا را بر سر خود و آنها كشيد و عرضه داشت: «اينان اهل بيت من هستند (خداوندا) پليدى را از آنان دور كن و آنها را پاك و منزه قرار ده». [ صحيح ترمذى 12: 85، تفسير طبرى 22: 7، تفسير ابن كثير 3: 485، مشكل الآثار 1: 335، جامع الاصول 10: 101، تاريخ ابن عساكر 1: 16 ب.] و در روايت ابن عساكر پس از اين جمله آمده: ام سلمه، گفت: مرا نيز با آنان قرار ده. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: مقام تو محفوظ است، و تو به راه خير هستى.

ب- واثلة بن اَسْقع

[ و اثلة بن اسقع بن كعب ليثى، قبل از جنگ تبوك مسلمان شد. گفته اند مدت سه سال خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم را مى كرد و بعد از سال 80 در دمشق و يا بيت المقدس درگذشت. شرح حالش در اسدالغابة 5: 77 آمده است.] و ام سلن و اثلة و امّ سلمه روايت كرده اند كه: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم على و فاطمه را در مقابل خود نشانيد و حسن و حسين را روى زانوها و يا در درامن خود نشاند. [ مستدرك الصحيحين 2: 416 و 6: 147، مجمع الزوائد 9: 167، مشكل الآثار 1: 335، ابن عساكر 5: 1: 16 ب از واثله، و تفسير طبرى 22: 6، تفسير ابن كثير 3: 483 و در المنثور 5: 198 از ام سلمه و نيز سنن بيقهى 2: 152، مسند احمد 4: 170.]
محل اجتماع اهل بيت

الف- ابوسعيد خدرى

[ ابوسعيد خدرى خزرجى نامش سعد بن مالك انصارى است. وى در جنگ خندق و ساير غزوات بعد از آن شركت داشت و بعد از سال 60 و يا 70 در مدينه جهان را وداع گفت. شرح حالش در اسدالغابة 2: 289 ذكر شده است. و از سند ديگرى برمى آيد كه ابوسعيد اين حديث را بلاواسطه از خود ام سلمه نقل كرده است.] گويد:

رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در منزل ام المومنين ام سلمه بودند كه جبرئيل نازل شد و آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... را آورد. ابوسعيد گفت: در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم حسن و حسين و فاطمه و على را نزد خود فراخواند و آنها را به خود نزديك كرد و جامه ى خود را روى آنها انداخت در حالى كه امّ سلمه همچنان در پس پرده قرار داشت، آن گاه گفت، «خداوندا، اينان خاندان منند، پليدى را از اين خاندان دور كن و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده.» امّ سلمه گفت: يا نبىّ اللّه من هم با آنان هستم؟ فرمود: مقام تو محفوظ است و تو به راه خير هستى. [ درّالمنثور 5: 198.]

ب- امّ سلمه

گويد: آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... در منزل من فرود آمد، و فاطمه و حسن و حسين در اتاق بودند، رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم عباى خود را بر سر آنها كشيد و عرضه داشت: «اينان اهل بيت من مى باشند پليدى را از آنان برطرف كن و آنها را پاكيزه ساز». [ سنن بيهقى 2: 150، تفسير ابن كثير 3: 483، درّالمنثور 5: 198، مستدرك حاكم 2: 416، تاريخ بغداد 1269، مشكل الآثار 1: 334، جامع الاصول 10: 100، تفسير ثعالبى 3: 228، تيسير الوصول 3: 297، تاريخ ابن عساكر 13 5: 1 أ ب و 16 أ.] و نيز گفته است: آيه در منزل من نازل شد. [ مستدرك حاكم 2: 416.] و در برخى روايات از او نقل است كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند: «بار خدايا، اينها اهل بيت من و مخصوصان من هستند، پليدى را از آنها دفع كن و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده». [ صحيح ترمذى 248: 13 و 249، تهذيب التهذيب 297:2، الرياض النضرة 248:2، تاريخ ابن عساكر 14:1:5 ب.] و در روايت ديگرى گويد: من سر خود را داخل اتاق كردم و گفتم: اى رسول خدا ، آيا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى، تو عاقبت به خير هستى. [ مسند احمد 292:6.] و در روايت ديگرى گويد: من عبا را كنار زدم تا داخل شوم و با آنان باشم، پيامبر عبا را از دست من كشيد و فرمود: تو بر راه خير هستى. [ مسند احمد 323:6.] و در روايت ديگرى آمده كه امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، من از اهل بيت شما نيستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير مى باشى، وليكن اهل بيت من اينان هستند، بار خدايا اهل بيت من سزاوارترند. [ مستدرك حاكم 416:2.]

حاضرين در خانه هنگام نزول آيه

امّ سلمه گويد: آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... در خانه ى من فرود آمد و در اتاق هفت تن بودند: جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن و حسين، و من هم در خانه ايستاده بودم، گفتم: يا رسول اللَّه، آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى، تو عاقبت به خير هستى، تو از همسران پيامبرى. [ درّالمنثور 198:5، مشكل الآثار 233:1 ، تيسير الوصول 297:3، جامع الاصول 100:10.] و نفرمود كه تو از اهل بيت هستى. [ تا ريخ ابن عساكر 15:1:5 ب.]

موقعيت اهل بيت هنگام نزول آيه

امّ سلمه گويد: اين آيه در منزل من فرود آمد و من در خانه نشسته بودم. [ تفسير طبرى 7:22.] و نيز گويد: [ تفسير طبرى 7:22.] اهل بيت پيرامون حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر روى فرشى جمع شدند و نبى اكرم عبايى را كه بر دوش داشت بر سر آنها كشيد و عرضه داشت: «اينان اهل بيت منند، پليدى ها را از آنها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده.». اين آيه در هنگامى كه همگى روى فرش اجتماع كرده بودند فرود آمد، من گفتم: يا رسول اللَّه، من هم از اهل بيت مى باشم؟ به خدا سوگند نفرمود: آرى، بلكه فرمود: تو عاقبت به خير هستى.

شرح و تفسير الفاظ آيه

را غب گويد: هر گاه گفته شود: «اَرادَ اللَّهُ» معناى آن اين است كه خداوند حكم فرمود كه اين مطلب انجام پذيرد و يا انجام نپذيرد. و «رجس» يعنى چيزى است كه انسان از آن تنفّر دارد. و رجس بر چهار نوع است: طبعى، عقلى، شرعى، و يا مجموع اين هر سه در يك چيز، مانند مردار و قمار و شرك كه مورد تنفر طبع و عقل و شرع مى باشند. [ مفردات راغب ، ماده ى «رود» و «رجس».]

ثعالبى گويد: رجس به گناه و عذاب و پليديها و هرگونه نقصى گفته مى شود، و خداوند همه ى اين چيزها را از اهل بيت زدوده است. [ تفسير ثعالبى 228:3.] و در قرآن كريم در سوره ى مائده آيه ى 9: شراب، قمار، قرعه ى قمار، و در سوره ى حج :30: بتها، و در سوره ى انعام :145: مردار، خون جهنده، گوشت خوك، و در سوره ى انعام :125 و اعراف :71، عذاب، و در سوره ى توبه :95: منافقان، رجس و پليدى قلمداد شده اند.

اما معنى «تطيهر» در اين آيه همان است كه در سوره ى آل عمران درباره ى مريم فرموده: وَ اِذْ قالَتِ المَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ اِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمينَ (42) «هنگامى كه فرشتگان گفتند: اى مريم خداوند تو را برگزيده و پاكيزه ات قرار داده و تو را بر زنان جهان امتياز بخشيده است.» و «كساء» در اين حديث پوششى بوده مانند عبا كه آن را روى لباسها مى پوشيدند.

تفسير آيه در اقوال ديگران

ابن عبّاس [ عبداللَّه بن عباس پسر عموى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم است كه در سال سوم قبل از هجرت متولد شد و در سال 86 در طائف درگذشت. براى اطلاع از حالاتش اسدالغابة.] گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: خداوند متعال مخلوقات خود را دو قسمت كرد و مرا در بهترين آن قرار داد... بعد از آن قبائل را در خاندانهاى مختلف نهاد و مرا در بهترين آن خاندانها قرار داد، و همين است كه خداوند فرمود: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... پس من و اهل بيتم از گناه و آلودگيها پاك و منزه هستيم. [ درّالمنثور 199:5.]

ضحّاك بن مزاحم [ ابوالقاسم يا ابومحمد ضحاك بن مزاحم هلالى، ابن حجر در تهذيب التهذيب گفته: وى در نقل حديث راستگو است و اخبار زيادى را به طور ارسال (بدون ذكر سند) نقل كرده است. ضحاك از طبقه ى پنجم به شمار رفته و بعد از سال 100 درگذشته است.] گويد: رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداوند آنان را پاك و منزه قرار داده؛ ما از درخت نبوت آفريده شده ايم، و ما جايگاه رسالت، محل رفت و آمد فرشتگان، خانه ى رحمت و سرچشمه ى علم و دانشيم. [ درّ المنثور 199:5.]

ابوسعيد خدرى گويد: اين آيه درباره ى رسول اكرم و على [و فاطمه] و حسن و حسين عليه السلام فرود آمد. [ مشكل الآثار 332:1.]

در روايات سابق گذشت كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم چگونه اين آيه را شرح و تفسير فرمودند، و در گفتار و كردار خود موضوع را روشن كردند.

از زيد بن ارقم [ زيد بن ارقم انصارى خزرجى است كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم براى صغر سنش نپذيرفت وى در جنگ احد شركت كند و ليكن در ساير غزوات در ركاب آن حضرت حاضر بود. وى در جنگ صفين از ياران على عليه السلام بود، و بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در كوفه درگذشت. شرح حالش در اسدالغابة 99:2 ذكر شده است.]

ابوسعيد خدرى گويد: اهل بيت آن كسانى هستند كه خداوند رجس و پليدى را از آنها زدوده و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است. سپس آنان را با انگشتان دست خود شمرد و گفت: پنج تن مى باشند: رسول خدا، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام. [ مجمع الزوائد 165:9. تاريخ ابن عساكر 16:1:5 أ.]

قتاده [ قتاده نام چهار نفر مى باشد: سدوسى، رهاوى، قيسى، انصارى، و همه ى آنها ثقه هستند (و معلوم نيست در اينجا كدام يك از آنها مى باشند). براى شرح حال آنها تهذيب التهذيب.] در تفسير اين آيه گفته است: آنان اهل بيتى هستند كه خداوند آنها را از هر بدى منزه ساخته و به رحمت خود مخصوص گردانيده است. [ تفسير طبرى 5:22، درالمنثور 199:5.]

طبرى در تفسير اين آيه گويد: يعنى اين است و جز اين نيست كه خداوند اراده فرموده كه بدى و زشتى را از شما برطرف كند اى خاندان محمد، و شما را از هر آلودگى و گناهى كه در ميان گنهكاران رواج دارد پاكيزه گرداند. [ تفسير طبرى 5:22.]

رفتار حضرت رسول پس از نزول آيه

الف- ابوبرزه [ ابوبرزه ى اسلمى را از اصحاب به شمار آورده اند، و در سال 60 يا 64 در كوفه درگذشته است. شرح حال او در اسدالغابة 164:5 آمده.] با نبى اكرم مدت هفده ماه نماز گزاردم، هر گاه از منزلش بيرون مى شد در خانه ى فاطمه عليهماالسلام مى رفت و مى فرمود: الصَّلوةُ عليكم (درود بر شما): اَنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ مجمع الزوائد 169:9. و شايد هفده ماه غلط نسخه برداران بوده و هفت ماه درست باشد.]

ب- ابن عباس گويد: حضرت رسول را در مدت نه ماه مشاهده مى كردم كه هر روز وقت نماز در خانه ى على مى رفت و مى فرمود: السّلامُ عليكم و رحمة اللَّه و بركاته أهلَ البَيْتِ اِنَّما يُريدُ... و روزى پنج بار اين عمل را تكرار مى فرمود. [ درالمنثور 199:5.]

ج- انس بن مالك [ انس بن مالك انصارى خزرجى، روايت شده كه وى مدت ده سال خدمتكار حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم بوده است. وى در بصره بعد از سال 90 در گذشت. براى شرح حال او اسدالغابة.]

گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم مدت شش ماه هنگام نماز صبح از در خانه ى حضرت زهرا عليهاالسلام عبور مى كرد و مى فرمود: اى اهل بيت، هنگام نماز است، و بعد مى فرمود: اَنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ مستدرك حاكم 158:3، اسدالغابة 521:5، مسند احمد 258:3، تفسير طبرى 5:22، تفسير ابن كثير 483:3، درالمنثور 199:5، مسند طيالسى 274:8 (يك ماه)، صحيح ترمذى 85:12، كنز العمال 103:7، جامع الاصول 101:10 حديث 6691، تيسير الوصول 297:3.]

د- ابوالحمراء [ ابوالحمراء، غلام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم است. گويند: نامش هلال بن حارث يا هلال بن ظفر بوده. اسدالغابة 174:5، تهذيب 78:12.] گويد: من در مدينه مشاهده كردم كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مدت هشت ماه هيچ گاه براى نماز صبح از منزل بيرون نمى شدند جز آنكه در خانه ى على مى رفتند. و دست خود را به دو طرف در مى گذاشتند و مى فرمودند: نماز! نماز! اِنَّما يُريدُ اللَّهُ...

در يك روايت شش ماه و در روايت ديگرى هفت ماه، در روايت سوم هشت ماه، و در روايت چهارم نه ماه ذكر شده است. [ استيعاب 598:2 و 637:5، تفسير طبرى و ابن كثير و درالمنثور در ذيل آيه، اسدالغابة 174:5، مجع الزوائد 121:9 و 168، مشكل الآثار 338:1.]

ه- از ابوسعيد خدرى با اختلافى در الفاظ روايت كرده اند كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم مدت چهل روز هنگام صبح در خانه فاطمه مى آمد و مى فرمود: سلام و رحمت و بركات خدا بر شما اهل بيت، اينك وقت نماز فرارسيده- خدا شما را رحمت كند- اِنَّما يُريدُ اللَّهُ.... من در حال جنگ هستم با كسى كه شما با او در جنگيد، و در حال صلح هستم با كسى كه شما با او در صلح و صفا باشيد. [ مجمع الزوائد 169:9، درالمنثور 199:5.]

احتجاج و استشهاد به آيه ى تطهير

الف- حسن بن على عليه السلام

1) حسن بن على عليه السلام پس از شهادت پدرش براى مردم خطبه خواند و در اثناى سخنانش فرمود: اى مردم، هر كس مرا
مى شناسد كه مى شناسد، و هر كس نمى شناسد اينك بشناسد: من حسن بن على هستم، من فرزند پيغمبرم، من فرزند وصى هستم، منم فرزند كسى كه مردم را بشارت به رحمت خداوند داد، منم فرزند كسى كه آدميان را از عذاب پروردگار بر حذر داشت، منم فرزند كسى كه مردم را به امر خداوند به سوى خدا دعوت كرد، منم فرزند آن چراغ فروزان، من از خاندانى هستم كه جبرئيل بر ما نازل مى شد و از نزد ما به آسمان صعود مى كرد، من از خانواده اى هستم كه خداوند پليديها را از آنها برده و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است.... [ مستدرك حاكم 172:3]

2) حسن بن على پس از شهادت پدرش به خلافت رسيد، و يكى از روزها هنگامى كه نماز مى خواند مردى به او حمله كرد و خنجرى به ران او فروبرد، آن حضرت مدت چند ماه بسترى شد، پس از آن برخاست و بر منبر خطبه خوانده، فرمود:

اى اهل عراق، از خداوند در حق ما پروا كنيد، زيرا ما اميران شما و مهمانان شماييم و ما همان خاندانى هستيم كه خداوند درباره ى آنان فرموده: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... حضرت در آن روز پيوسته سخن مى گفت به طورى كه هيچ كس در مسجد

ديده نمى شد جز آنكه گريه مى كرد. [ مجمع الزوائد 172:9، تفسير ابن كثير 486:3.]

ب- امّ سلمه

1) عمره ى همدانيه گويد: نزد امّ سلمه رفتم و بر او سلام كردم، گفت: شما كه هستى؟ گفتم: عمره ى همدانيه. اى امّ المومنين از اين مردى كه در بين ما كشته شد (يعنى على بن ابى طالب) سخن بگو، گروهى او را دوست دارند و گروهى دشمن!

ام سلمه گفت: تو او را دوست دارى يا دشمن؟ گفتم: من نه او را دوست دارم و نه دشمن... (سخن آنها ادامه يافت تا آنكه ام سلمه گفت:) پس خداوند آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... را نازل فرمود، و در اتاق جز جبرئيل و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام ديگرى نبود، گفتم: يا رسول اللَّه، من هم از اهل بيت هستم؟ فرمود: تو در نزد خداوند ثواب و پاداش دارى. و من دوست داشتم كه در پاسخ من بگويد آرى، كه آن را از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند دوستتر مى داشتم. [ مشكل الآثار 336:1.]

2) شهر بن حوشب [ شهر بن حوشب اشعرى شامى در نقل حديث راستگو و از طبقه ى سوم به شمار است و حديث او را در صحاح نقل كرده اند. وى در سال 112 درگذشت. (تقريب التهذيب 355:1).] گويد: از امّ سلمه همسر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم در هنگامى كه خبر شهادت حسين بن على رسيد شنيدم كه اهل عراق را لعنت كرد و گفت: حسين را كشتند، خداوند آنها را بكشد، او را فريفتند (و به عراق كشيدند) و خوارش كردند، پروردگار آنها را لعنت كند و از رحمتش دور بدارد، من خود مشاهده كردم كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم عباى خيبرى خود را بر آنها پوشانيد و فرمود: بار خدايا، اينان اهل بيت منند، پليدى را از آنها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه ساز. [ مسند احمد 298:6 (به طور مفصل آورده)، تفسير طبرى 6:22، مشكل الآثار 335:1، تاريخ ابن عساكر 14 1:5 ا.]

معاويه به سعد وقاص گفت: چرا از دشنام ابوتراب خوددارى مى كنى؟ سعد گفت: به خاطر سه مطلب كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيده ام على را دشنام نمى گويم، و اگر يكى از آنها درباره ى من بود آن را از شتران سرخ موى گرانبها بيشتر دوست داشتم: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم هنگامى كه براى رفتن به يكى از جنگها على را در مدينه جاى خود گذاشت، على گفت: يا رسول اللَّه امر با زنان و كودكان در مدينه گذاشتى؟! رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: آيا دوست ندارى كه مقامت نسبت به من همانند مقام هارون نسبت به موسى باشد جز آنكه پس از من پيامبرى نيست؟! و نيز شنيدم در روز خيبر رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى گفت: فردا پرچم را به كسى خواهم داد كه خداوند و رسول او را دوست دارد و خداوند و رسولش هم او را دوست دارند. ما همه گردن كشيديم كه از اين موقعيت استفاده كنيم و پرچم در دست ما قرار گيرد. در اين هنگام پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: على را نزد من فرا خوانيد. او را آوردند در حالى كه ديدگانش ناراحت بود، نبى اكرم آب دهان خود را بر چشمان على كشيد و پرچم را به دستش داد. و نيز هنگامى كه آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... نازل شد، رسول خدا على و فاطمه و حسن و حسين را نزد خود فراخواند و گفت: بار خدايا، اينان اهل بيت من مى باشند. [ خصائص نسائى :4.]

2) و در روايت ديگرى گفته است: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در هنگام نزول آيه، على را با دو فرزندش و فاطمه نزد خود فراخواند و آنها را زير جامه ى خود جاى داد و گفت: بار خدايا اينان اهل من و اهل بيت من هستند. [ تفسير طبرى 7:22، تفسير ابن كثير 485:3، مستدرك حاكم 147:3، مشكل الآثار 336:1.]

د- ابن عباس

1) هنگامى كه عمر در گفتار خود به ابن عباس گفت: هيهات! اى بنى هاشم، به خدا سوگند كه در دل نداريد مگر حسد و غش و كينه اى كه از دل شما بيرون نمى شود و زائل نمى گردد! ابن عباس در جوابش گفت: آرام باش اى اميرمومنان، نسبت مده حسد و غش را به دلهاى گروهى كه خداوند پليدى را از آنان زدوده و پاك و پاكيزه شان ساخته است، زيرا قلب پيامبر، خود يكى از دلهاى بنى هاشم است. [ تا ريخ طبرى 31:5.]

2) عمرو بن ميمون [ عمرو بن ميمون از ثقاب تابعين به شمار است. حديث او را در صحاح آورده اند. او در سال 74 در كوفه درگذشت. (تقريب التهذيب 80:2).] گويد: من نزد ابن عباس بودم كه نه نفر نزد او آمدند و گفتند: اى فرزند عباس، يا با ما بيرون بيا و يا مجلس را براى ما خلوت كن. گفت: با شما بيرون خواهم آمد، و ابن عباس در آن روز هنوز چشمانش سالم بود و نابينا نشده بود.

آنان شروع به سخن كردند و سخنانى گفتند كه ندانستم چه گفتند، اما پس از اندكى ابن عباس به نزد ما بازگشت در حالى كه لباسهايش را تكان مى داد. [ جامه تكان دادن در آن وقت دليل بر بيزارى از آنچه واقع شده، بوده است. و چون آن نه نفر به امام ناسزا مى گفتند ابن عباس چنين كرده است. (عطاردى)] و مى گفت: اُف و تف بر اينها باد، كه درباره ى مردى گفتگو مى كنند كه او را ده فضيلت است (سپس فضائل امام را بيان مى كند تا آنجا كه مى گويد) رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم جامه ى خود را گرفته، بر على و فاطمه و حسن و حسين افكند و فرمود: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ مسند احمد، چاپ اول، 331:1 و چاپ دوم 3062:5، خصائص نسائى :11، الرياض النضرة 269:2، مجمع الزوائد 119:9.]

ه- واثله بن اسقع

1) ابوعمار [ ابوعمار شداد بن عبداللَّه القرشى دمشقى از ثقاب طبقه ى چهارم است و حديث او در صحاح موجود است. (تقريب التهذيب 347:1).] گويد: من در نزد واثلة بن اسقع نشسته بودم كه درباره ى على عليه السلام مذاكره شد و او را دشنام دادند، هنگامى كه مردم برخاستند گفت: بنشين تا از اين مردى كه او را دشنام دادند با تو گفتگو كنم. من در نزد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم بودم كه على و فاطمه و حسن و حسين نزد او آمدند و نبى اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم عباى خود را روى آنها افكند و عرضه داشت: بار خدايا، اينان اهل بيت منند، خداوندا پليدى را از آنها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه ساز. [ مشكل الآثار 346:1، تفسير طبرى 6:22 ، مسند احمد 107:4 (و كلمه ى دشنام را در هر دو مورد حذف كرده است)، مجمع الزوائد 167:9، مستدرك حاكم 416:2 و 147:3، سنن بيهقى 152:2، تفسير ابن كثير 484:3، تاريخ ابن عساكر 1:5 :16 ا.]

2) شداد بن عبداللَّه (ابوعمار) گويد: هنگامى كه سر حسين بن على عليه السلام را آورده بودند و يكى از شاميان حسين و پدرش را دشنام داد، واثلة برخاست و گفت: به خدا سوگند كه من على و فاطمه و حسن و حسين را هميشه دوست دارم پس از آنكه از رسول خدا شنيدم كه درباره ى آنها مى فرمود:... اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ اسدالغابة 20:2 در شرح حال امام حسن عليه السلام.] و - على بن الحسين سجاد عليه السلام

1) على بن الحسين به مردى از اهل شام ( كه ناآگاهانه از اسارت اهل بيت اظهار خوشحالى نمود) فرمود: آيا در سوره ى احزاب خوانده اى: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33) ؟ مرد شامى گفت: مقصود از اين آيه شماييد ؟ فرمود: آرى [ تفسير طبرى 7:22 ، تفسير ابن كثير 486:3 ، در المنثور 199:5.]

2) روايت كامل اين داستان چنين است: هنگامى كه حضرت سجاد را با ساير اسيران اهل بيت بعد از شهادت سبط رسول خدا حسين به طرف شام بردند و آنها را در كنار مسجد جامع دمشق در جايگاه اسيران نگاه داشتند، پيرمردى به آن حضرت نزديك شد و گفت:

حمد خدا را كه شما را كشت و نابودتان كرد و بندگان را از مردان شما راحت كرد و به اميرالمومنين (يزيد) بر شما قدرت داد.

على بن الحسين فرمود: اى پيرمرد، آيا قرآن خوانده اى؟

گفت: آرى، فرمود: آيا اين آيه را قرائت كرده اى؟ قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى (23) [ شورى.] پيرمرد گفت: خوانده ام.

فرمود: آيا در قرآن آيه ى وَ آت ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ (26) [ اسراء.] و آيه ى وَ اعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ ءٍ فَاَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى (41) [ انفال.] را خوانده اى؟ پيرمرد گفت: آرى خوانده ام.

فرمود: به خدا سوگند مقصود از قربى ما هستيم و اين آيات درباره ى ما فرود آمده، و آيا اين آيه را در قرآن خوانده اى: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33)؟

پيرمرد گفت: آرى خوانده ام، فرمود: مقصود ما اهل بيت هستيم كه خداوند ما را مخصوص به آيه ى تطهير قرار داده است.

پيرمرد گفت: شما را به خدا سوگند شما همان خاندان هستيد؟ فرمود: به حق جدمان رسول خدا بدون شك ما همان افراد هستيم.

پيرمرد ساكت شد و از سخنى كه گفته بود پشيمان گشت و پس از آن سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا، من از آنچه بر زبان آوردم توبه مى كنم و از بغض اين خاندان دست برمى دارم و از دشمنان محمد و آل محمد از جن و انس به سوى تو بيزارى مى جويم. [ مقتل خوارزمى 2: 61. احاديث ديگرى نيز در اين باب روايت شده و ما از نقل آنها خوددارى كرديم همچون روايتى كه در اين خصوص در شرح حال عطيه در اسدالغابة 413:3 و در اصابه 479:3 و تاريخ بغداد 278:10 آمده است و روايت حكيم بن سعيد در تفسير طبرى 5:22 و روايات ديگرى كه در مسند احمد 304:6 و اسدالغابة 12:2 و 29:4 و مجمع الزوائد 206:9 و 207 و ذخائر العقبى :21 و استيعاب 460:2 و تاريخ ابن عساكر 16-13:1:5 نقل شده است.]

خلاصه اى از روايات گذشته

خلاصه ى داستان حديث كساء در روايات گذشته چنين است:

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در منزل ام سلمه بود كه مشاهده كرد رحمت خداوند در حال نزول است، فرمود: نزد من فراخوانيد، نزد من فراخوانيد! عرض كردند: چه كسى را؟ فرمود: اهل بيتم: على، فاطمه، حسن و حسين را. پس از اينكه اهل بيت در نزد آن جناب بر روى فرشى اجتماع كردند، عباى خيبرى نفش دارى را كه از

موى سياه بافته شده بود [ به توضيح صفحه ى 42 توجه شود.] بر سر خود و آنان كشيد و بعد عرضه داشت: «بار خدايا، اينان آل (خانواده) منند، پس بر محمد و آل او درود فرسد.» خداوند متعال آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33) را نازل فرمود.

ام سلمه در آن هنگام در پس پرده بود. وى گفته است: من در خانه نشسته بودم و در خانه هفت نفر بودند: جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن و حسين. من سر خود را داخل كردم و گفتم: يا رسول اللَّه، آيا من از اهل بيت نيستم؟ به خدا سوگند پيغمبر به من بله نگفت، بلكه فرمود: تو عاقبت به خيرى و در زمره ى زوجات پيغمبر به شمار هستى.

در روايت ديگرى امّ سلمه گفت: آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى، و اينان اهل بيت منند؛ خداوندا، خاندانم سزاوارترند.

حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم در اين داستان، اهل بيت را از ديگران جدا كرد و معلوم كرد كه ايشان كيانند و آيه را با گفتار و كردار خود تفسير نمود و فرمود: من و اهل بيتم از هر گناه و آلودگى پاك هستيم. و مكرر اين مطلب را در مسجد خود در حضور همه ى مسلمانان علنى كرد، چنانكه در هنگام نماز در منزل على و فاطمه مى آمد و آيه ى تطهير را براى آنها قرائت مى كرد و مى فرمود: السَّلام عليكم اهلَ البيتِ و رحمةُ اللّه و بركاتُه، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذهب عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِرَكُمْ تَطهيراً (33). و در روايت ديگرى در هنگام همه ى نمازهاى صبح در خانه على مى آمد و دست خود را به دو طرف در مى گذاشت و آيه ى مزبور را مى خواند.

پاره اى از صحابه اين كار رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم را شماره كرده و گفتند: مدت شش ماه و يا هفت ماه و در يك روايت هشت ماه و در ديگرى نه ماه يا كمتر يا بيشتر پيامبر را ديدم چنين مى كرد، و هر يك هر چه ديده بود بازگو كرده است.

مقصود حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم از اين كار اين بود كه به امت خود معنى اين آيه را قولاً و عملاً نشان دهد و به مصداق آيه كريمه ى وَ اَنزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44) [ نحل.]

مصداق اهل بيت را براى امّت بيان فرمود شايد ايشان بينديشند. اين مطلب در ميان مردم مشهور گشت و حتى خود اهل بيت و صحابه هم در مورد اهل بيت به آن احتجاج كردند، مانند:

امام حسن مجتبى عليه السلام كه خود يكى از اصحاب كساء بودند بعد از وفات پدر در خطبه ى خود به آن احتجاج نمودند و فرمودند: «من از اهل بيتى هستم كه خداوند پليدى را از آنها برداشته و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است.» و در خطبه ى ديگرى بعد از اينكه خنجر به او زدند فرمود: «ما از خاندانى هستيم كه خداوند در حق آنان فرموده: جز اين نيست كه خداوند مى خواهد پليدى را از شما خاندان زدوده و شما را پاك و پاكيزه قرار دهد».

ام سلمه نيز با عمره ى همدانيه در اين باره احتجاج كرد و درباره ى على عليه السلام به اين آيه استناد نمود و نيز پس از رسيدن خبر شهادت امام حسين عليه السلام از داستان كساء خبر داد و اهل عراق را لعنت كرد.

سعد بن ابى وقاص هم در مورد عدم دشنام دادن به على عليه السلام با معاويه به اين آيه احتجاج نمود.

ابن عباس نيز آيه ى نامبرده را يكى از فضائل ده گانه ى على عليه السلام بر شمرد و پاسخ افرادى را كه در مورد آن حضرت گفتگوهاى ناروايى داشتند داد.

از جمله كسانى كه به اين آيه استناد كردند واثله بن اسقع بود كه دوبار در هنگام شنيدن دشنام به امام على عليه السلام پاسخ داد و آيه را در فضيلت آن حضرت قرائت كرد.

حضرت على بن الحسين عليه السلام نيز هنگام گفتگو با مرد شامى كه از يزيد تعريف مى كرد و اهل بيت را ناسزا مى گفت به آيه ى مزبور احتجاج فرمود.

منابع و مآخذ اهل سنّت پس از قرآن كريم

1- الاستيعاب، ابن عبدالبر (ت: 463) چاپ حيدرآباد هند سال 1336 ق.

2- اسدالغابة، ابن اثير جزرى (ت: 630) چاپ قاهره سال 1280 ق.

3-الاصابه، ابن حجر عسقلانى (ت: 852) چاپ قاهره 1358 ق.

4- تاريخ طبرى (تاريخ الامم و الملوك)، (ت: 310) چاپ مطبعه حسينيه مصر.

5- تاريخ بغداد، خطيب بغدادى (ت: 463) چاپ قاهره سال 1349 ق.

6- تاريخ دمشق، ابن عساكر.

7- تفسير ابن كثير (ت: 774) چاپ قاهره.

8- تفسير ثعالبى (ت: 875) چاپ الجزاير سال 1327 ق.

9- تفسير طبرى (جامع البيان)، (ت: 310) چاپ بولاق سال 1323- 1329 ق.

10-تفسير قرطبى (الجامع لأحكام القرآن)، (ت: 671) چاپ قاهره سال 1387 ق.

11- تقريب التهذيب، ابن حجر عسقلانى، چاپ اول قاهره سال 1380 ق.

12- تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلانى، چاپ اول قاهره سال 1327-1325 ق.

13- تيسير الوصول: ابن الدَّيبع (ت: 944) چاپ مصر سال 1346 ق.

14- جامع الاصول، ابن اثير (ت: 606) چاپ قاهره سال 1368 ق.

15- خصائص نسائى (ت: 303) چاپ نجف سال 1369 ق

16- الدر المنثور، سيوطى (ت: 911) چاپ قاهره سال 1314 ق.

17- ذخائر العقبى، محب الدين طبرى (ت: 694) چاپ قاهره 1356 ق.

18- الرياض النضرة، محب الدين طبرى چاپ قاهره سال 1356 ق.

19- السنن الكبرى، بيهقى (ت: 458) چاپ حيدرآباد سال 1354-1346 ق.

20- سنن ترمذى (ت: 279) چاپ قاهره سال 1350- 1352 ق.

21- صحيح مسلم (ت: 279) چاپ قاهره سال 1334 ق.

22- صحيح نسائى (ت: 303) چاپ قاهره سال 1334 ق.

23- الكامل فى التاريخ، ابن اثير جزرى، چاپ قاهره سال 1348- 1354 ق.

24- كنزل العمال، متقى هندى (ت: 957) حيدرآباد 1364 ق.

25- مجمع الزوائد، هيثمى (ت: 807) چاپ دوم بيروت سال 1967 م.

26- المختصر فى علم رجال الاثر، عبدالوهاب عبداللطيف، چاپ سوم قاهره 1371.

27- مستدرك صحيحين، حاكم نيشابورى (ت: 405) چاپ حيدر آباد 1334 ق.

28- مسند احمد (ت: 241) چاپ قاهره سال 1313 ق.

29- مسند طيالسى (ت: 204) چاپ حيدر آباد سال 1321 ق.

30- مشكل الآثار، طحاوى (ت: 321) چاپ حيدرآباد سال 1333 ق.

31- مفردات القرآن، راغب اصفهانى (ت: 502) چاپ قاهره سال 1324 ق.

32- مقتل خوارزمى (ت: 568) چاپ نجف.

حديث كساء در كتابهاى شيعه

در فصل گذشته حديث كساء را از مدارك اهل سنت آورديم، زيرا در مقام احتجاج، اقرار و گواهى مخالف كارسازتر است. در اين بخش اين حديث را از مدارك شيعه نقل مى كنيم و چون مضمون روايات آنها با روايات گذشته همخوان است، متن برخى را كه نكات تازه اى دارد مى آوريم و بقيه را به اشاره برگزار مى كنيم.

نزول آيه

اول- روايت امّ سلمه

1) شهر بن حوشب گويد: براى عرض سلام خدمت امّ سلمه همسر پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم رفتم و گفتم: اى امّ المؤمنين درباره ى اين آيه اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً چه مى فرماييد؟ گفت: من و پيامبر در اتاق

خواب خود روى عبايى خيبرى آرميده بوديم كه فاطمه به همراه حسن و حسين عليهم السلام آمده، پيامبر فرمود: پسر عمويت (على) كجاست؟ گفت: در خانه است. فرمود: او را نزد من فراخوان. فاطمه رفت و على را فراخواند. آن گاه رسول خدا عبا را از زير ما كشيد و آن را جمع نموده در دست گرفت و عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل بيت منند، پس پليدى را از آنان دور كن و آنان را پاك و پاكيزه ساز».

من پشت سر رسول خدا نشسته بودم، گفتم: يا رسول اللَّه، پدر و مادرم فدايت، من چه؟ فرمود: تو به راه خير هستى. و اين آيه درباره ى پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام نازل شد. [ تفسير فرات :112، مجمع البيان 356:8، بحارالانوار 213:35.] و به سند ديگرى نيز از امّ سلمه روايت شده كه گفت: اين آيه در خانه ى من نازل شد؛ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مصلاى خود (در خانه ى من) آنان را در زير عبايى پوشانيد، سپس دست خود را برآورده بر روى عبا گذاشت و عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل بيت منند، پس پليدى را از آنان دور ساز چنانكه از آل اسماعيل و اسحاق و يعقوب دور ساختى، و آنان را از پليدى پاك ساز چنانكه آل لوط و آل عمران و آل هارون را پاك ساختى.» گفتم: يا رسول اللَّه، آيا من با آنان داخل نشوم؟

فرمود: تو بر راه خير هستى و تو از همسران پيامبرى.

دختر امّ سلمه گفت: مادرم! نام آنان را بگو. گفت: فاطمه على، حسن و حسين عليهم السلام. [ تفسير فرات : 26، بحارالانوار 35 :215.]

2) ابوعبداللَّه جدلى گويد: بر عايشه وارد شدم و گفتم: اين آيه اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... كجا نازل شد؟ گفت: در خانه ى امّ سلمه.- امّ سلمه قبلا گفته بود كه اگر از عايشه بپرسى به تو خبر خواهد داد كه اين آيه در خانه ى من نازل شده است- ولى گفته است: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم همين طور كه نشسته بود ناگهان فرمود: كاش يكى مى رفت و على و فاطمه و دو فرزند آنان (حسن و حسين) را نزد من فرامى خواند! من گفتم: كسى جز من نيست. پس چادر به سر كرده رفتم و آنان را آوردم. على در برابر آن حضرت نشست، حسن و حسين سمت راست و چپ نشستند و فاطمه را پشت سر خود نشانيد، آن گاه پيراهنى (عباى) خيبرى را بر سر آنان كشيد و عرضه داشت: «ما همه به سوى تو هستيم- و سه بار اشاره كرد و گفت- به سوى تو نه به سوى آتش؛ خودم و خاندانم كه اهل بيت من هستند و از گوشت و خون منند».

امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، مرا هم با آنان داخل ساز ، فرمود: «اى امّ سلمه، تو از همسران شايسته ى من هستى.» پس اين آيه نازل شد: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ.... [ تفسير فرات : 124، بحارالانوار 35 :215.]

3) عبداللَّه بن معين مولاى امّ سلمه گويد: امّ سلمه گفته است كه اين آيه در خانه ى وى نازل شده است. او گفت: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مرا امر كرد كه در پى على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام بفرستم. چون همگى آمدند، على را با دست راست و حسن را با دست چپ در آغوش گرفت و حسين را روى شكم خود و فاطمه را جلو زانوان خود نشاند [ اختلاف در جاى نشستن آنان، ناشى از تعدد اين حادثه يا ضعف حافظه ى راوى از امّ سلمه است. (م)] و سه مرتبه عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل و خاندان منند، پس پليدى را از آنان ببر و پاك و پاكيزه شان بدار.» من گفتم: پس من چه اى رسول خدا؟ فرمود: تو به خواست خدا بر راه خير هستى. [ امالى شيخ طوسى 270:1، بحارالانوار 209:35.]

4) برادر دعبل از حضرت رضا از پدران خود از امام سجاد عليه السلام نقل مى كند كه امّ سلمه گفت: اين آيه در خانه ى من و در روز نوبت من نازل شد. در آن روز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزد من بود كه على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را فراخواند، و جبرئيل آمد و پيامبر عبايى فدكى را بر سر آنان كشيد و عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل بيت منند؛ خداوندا، هرگونه پليدى را از آنان دور كن و پاك و پاكيزه شان ساز.» جبرئيل گفت: اى محمد، من هم با شما هستم؟ پيامبر گفت: اى جبرئيل، تو هم از مايى. من گفتم: من هم از اهل بيت شمايم؟ و آمدم كه با آنان داخل شوم فرمود: در جاى خود باش اى امّ سلمه، تو عاقبت به خير هستى، تو از همسران پيامبر خدايى. جبرئيل گفت: اى محمد بخوان: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... و اين آيه در حق پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مى باشد. [ امالى شيخ طوسى 235:1، بحارالانوار 208:35.]

دوم- روايت حسين بن على عليهماالسلام

زيدبن على از پدرش از جدش (حسين بن على) عليهم السلام روايت كرده گفت: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در خانه ى امّ سلمه بود كه حلوايى براى او آوردند، آن گاه على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را فراخواند و همه از آن خوردند، سپس عبايى خيبرى را بر سر آنان كشيد و عرضه داشت: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، من هم با آنان هستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى. [ كنز جامع الفوائد :203 و 204، بحارالانوار 25 : 213. و در غير اين روايت ذكرى از حريره (حلوا) نيست.]

سوم- روايت ابوسعيد خدرى و ى نزول اين آيه را در حق پنج تن عليهم السلام روايت كرده [ فضائل ابن شاذان : 99، بحارالانوار 212:35 و 213.] و در پاسخ عطيه نيز همين مطلب را تأييد كرده است. [ بحارالانوار 208:35.]

چهارم- روايت امام باقر عليه السلام

آن حضرت نيز داستان نزول آيه را در خانه امّ سلمه در حق پنج تن آل عبا عليهم السلام و سئوال امّ سلمه و پاسخ منفى رسول خدا را نقل فرموده اند. [ بحارالانوار 206:35.]

رفتار حضرت رسول پس از نزول آيه

1) عين روايتى كه از ابوسعيد خدرى نقل شد (ص 54) در مدارك زير آمده است. [ تفسير فرات :122، بحارالانوار 35 : 208.]

2) عين روايتى كه از ابوالحمراء نقل شد (ص 53 و 54) در مدارك زير آمده است. [ تفسير فرات :123 و 124، بحارالانوار 214:35، امالى طوسى 257:1، كشف الحق، علامه ى حلى 88:1، العمده، ابن بطريق :23-16.]
3) حارث از على عليه السلام نقل نموده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم هر روز صبح (هنگام نماز) نزد ما مى آمد و مى فرمود: نماز! خدا شما را رحمت كند، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ امالى مفيد : 188، امالى طوسى : 55، بحارالانوار 208:35.]

4) امام باقر عليه السلام از پدر خود امام سجاد عليه السلام در تفسير آيه ى وَاْمُرْ اَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها (132) [ طه.] (خانواده ى خود را به نماز امر كن و بر آن سخت صابر باش) روايت كرده كه فرمود: درباره ى على و فاطمه و حسن و حسين نازل شد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم هنگام هر سحر در خانه ى فاطمه مى آمد و مى فرمود: سلام بر شما اهل بيت و رحمت و بركات خدا بر شما باد، نماز! خدا شما را رحمت كند، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ كنز جامع الفوائد :161 و 162 و 168، بحارالانوار 220:25.]

5) و نيز على بن ابراهيم قمى در تفسير آيه ى فوق گويد: خداوند به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم دستور داد تا اهل بيت خود را به اين كار مخصوص گرداند تا مردم بدانند كه خاندان محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را نزد خداوند منزلت خاصى است كه ساير مردم از آن برخوردار نيستند؛ زيرا خاندان پيامبر را در يك خطاب كلى با همه ى مردم امر به نماز فرموده و سپس به طور خصوصى هم مورد خطاب قرار داده است. [ تفسير قمى :530. و اين سخن از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است بحارالانوار 212:25، مجمع البيان 37:7.] و پس از نزول اين آيه رسول خدا هر روز صبح هنگام نماز به در خانه ى آنها مى آمد و سلام مى كرد و آنان پاسخ مى دادند و پيامبر چهار چوب در را مى گرفت و نماز را به آنان يادآورى مى كرد و آن گاه آيه ى تطهير را قرائت مى فرمود. و تا حضرت حيات داشت و در مدينه بود اين كار را تكرار مى كرد... [ بحار الانوار 35 : 207 (به طور تخليص آورديم.]

علامه ى مجلسى رحمه اللَّه گويد: ابن عقده اين حديث را از طرق بسيارى از اهل بيت عليهم السلام و ديگران مانند ابوبرزه و ابورافع روايت كرده است. [ بحارالانوار 212:25.]

6) امام صادق از پدرش و او از پدرانش عليهم السلام روايت كرده كه فرمود: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم هر روز صبح هنگام طلوع فجر بر در خانه ى على و فاطمه عليهماالسلام مى ايستاد و مى فرمود: «سپاس خداى احسان كننده ى نيكوكار نعمت بخش فضل دهنده را، خدايى كه كارهاى شايسته به نعمت او كامل شود، شنونده اى ستايش ما را بر نعمت و نيكيهايى كه پروردگارمان در حق ما روا داشته شنيد، از آتش به خدا پناه مى بريم، از صبح و شب آتش به خداوند پناه مى بريم، نماز اى اهل بيت! اِنَّما يُريدُ اللَّهُ.... [ بحار الانوار 36:37، و نيز تفسير فرات :126، و تفسير فخر رازى (از اهل سنت) ذيل همين آيه.]

احتجاج و استشهاد به آيه ى تطهير

اول- اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام

امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام روايت نموده كه على عليه السلام فرمود: خداى متعال ما اهل بيت را برترى داده است، و چرا نه، در حالى كه در كتاب خود مى فرمايد: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... خداوند ما را از گناهان و زشتيهاى ظاهر و باطن پاك نموده است، پس ما بر راه حق قرار داريم. [ كنز جامع الفوائد : 236، بحارالانوار 214-213:25.]

دوم- امام حسن مجتبى عليه السلام

1) روزى كه پس از شهادت پدر بزرگوارش با آن حضرت بيعت شد. اين احتجاج در ص 54 و 55 درگذشت. [ بحارالانوار 214:25 و 361:43، و كنز جامع الفوائد :236 و 238.]

2) در هنگام صلح با معاويه، در خطبه اى كه پس از خطبه ى معاويه ايراد نمود فرمود: اى گروه مردم، من سخن مى گويم ، گوش فرا داريد، و اينك كه دل و گوش شما آماده است سخن مرا دريابيد! ما خاندانى هستيم كه خداوند ما را به اسلام گرامى داشت، و ما را انتخاب كرد و برگزيد و برترى داد و هرگونه پليدى را از ما برد و ما را پاك و پاكيزه ساخت . رجس (پليدى) شك است و هيچ گاه شكى در خداوند بر حق و دين او وجود ندارد ؛ و خداوند به نعمت خود، ما و پدرانمان را تا آدم ابوالبشر از هر سيتى و خودستايى و گمراهى پاك داشت... و چون آيه ى تطهير نازل شد رسول خدا من و برادرم و مادر و پدرم را جمع كرد و در روز نوبت امّ سلمه و در خانه ى وى ما و خودش را با عباى خيبرى امّ سلمه پوشاند و عرضه داشت: «خداوندا» اينان اهل بيت من و خاندان منند، پس هر گونه پليدى را از آنان ببر و آنان را پاك و پاكيزه دار.» امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، من هم با آنان داخل شوم؟ فرمود: خدا تو را رحمت كند، تو بر راه خير و غاقبت به خير هستى و من چقدر از تو راضى هستم! ولى اين آيه مخصوص من و آنان است.

سپس رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم تا پايان عمر خود در هر روز هنگام طلوع فجر نزد ما مى آمد و مى فرمود: نماز! خدا شما را رحمت كند، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ بحارالانوار 10 : 141، امالى شيخ طوسى جزء 10، ص 14.]

سوم- امّ سلمه كه متن احتجاج وى در ص 56 و 57 گذشت. [ تفسير فرات : 126، خصال صدوق، باب هفتگانه، حديث 113، كنز جامع الفوائد : 237، بحارالانوار 214:25 و 35 : 209 از امالى صدوق و نيز در ص 219.]

چهارم- امام سجاد عليه السلام كه متن احتجاج آن حضرت در ص 61 و 62 و 63 گذشت. [ امالى صدوق، مجلس 31، حديث 3؛ احتجاج طبرسى : 157، بحارالانوار 156:45 و 166 از لهوف سيد بن طاووس.]

پنجم- زيد بن على بن الحسين عليه السلام

ابوالجارود گويد: زيد مى گفت: برخى از مردمان جاهل پندارند كه آيه ى تطهير درباره ى همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل شده است، و راستى كه دروغ گفته اند و گنهكارند، به خدا سوگند اگر مراد خداوند همسران پيامبر بود ضمير مونث به كار مى برد و مى فرمود: «لِيُذْهِبَ عَنْكُنَّ الرِّجْسَ وَ يُطَهِّرَكُنَّ تَطْهيراً.»

چنانكه در قسمتهاى ديگر آيه فرموده: وَاذْكُرْنَ ما يُتْلى فى بُيُوتِكُنَّ، وَ لا تَبَرَّجْنَ، وَلَسْتُنَّ كَاَحَدٍ مِنَ النِّساءِ. [ بحارالانوار 207:35 به نقل از تفسير قمى.]
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:22  توسط حبیب دهقان  |